شنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۷

حسن حسن سينه




دربخش اطفال اساتيد جالب با طيف وسيعي از دانش پزشكي داشتيم.
بعضي ها بيسواد بودند وناشيانه اداي استاد خوب را در مي آوردند وبعضي ها هم سواد داشتند.
با اين تنوع مُدرٌس، گزارشهاي صبحگاهي خيلي شيرين از آب در مي آمد.
يك رزيدنت خوش برخورد ومودب!!! هم داشتيم كه بخاطر معلوليت جسمي در اين رشته پذيرش گرفته بود.بنده خدا خشم خود را جابجا كرده وروي انترنها ودانشجويان خالي مي كرد.از آنجا كه مي دانستيم نوعي بيماري خوني دارد بارها تصميم گرفته بوديم اورا مشتمال گروهي بدهيم و بفرستيم بيمارستان رازي تا حداقل يك ماه آب خنك بخورد.
باري از قصه اصلي مان دور شديم.
محمود كوزه گر هم در اين بخش با ما بود و موجبات شادي ما را فراهم مي كرد.
روزي از روزها كه در جلسه گزارش صبحگاهي نشسته بوديم نوبت به او رسيد.
پرونده را باز كرد وبا نام خدا شروع كرد.
ما انترنهاي پسر هنوز قبل از شروع كار او ،لبخند به لب داشتيم زيرا از روز روشنتر بود كه از پرونده چيزي نمي داند.
او شب قبل در حدود ساعت ده از ديوار پريده وجيم شده وصبح اول وقت برگشته بود.
گفت:
«بيمار كودك 3 ساله اي است كه ديشب آورده شده وخيلي مريض بوده...»
يكي از اساتيد بيسوادكه گويا هنوز از خواب بيدار نشده بود كله تكان داد وگفت:
«آفرين!احسنت
صداي خنده خفيف انترنهاي پسر شنيده شد.
«بعدا برايش سرم و آنتي بيوتيك داديم و حالش بهتر شد و با رزيدنت محترم تماس گرفتيم»
به اينجا كه رسيد يكي از استادان جدي وبا سواد ما اعتراض كرد وگفت :
«آقاي دكتر لطفا دقيقتر بفرماييد .در ابتدا اسم بيمار وسپس شكايت اصلي او را بگوييد
محمود گفت :«اسمش ؟»
سپس قدري پرونده را گشت و گفت:«حسن حسن سينه»
استاد مذكور گفت :«بسيار خوب .حالا شكايت اصلي را بفرماييد»
باز پرونده را ورق زد و ساكت ماند.
چند دقيقه به سكوت گذشت.
و اعلام كرد:«شكايت اصلي ندارد»
استاد گفت:«به هر حال اين بچه به يك علتي آورده شده لطفا آن علت را بفرماييد»
محمود ساكت ماند و قفل كرد.
استاد عصباني پرونده را گرفت وخود به تورق پرداخت.
چند لحظه در فكر رفت وناگهان انفجار خنده او سالن را پر كرد
و گفت:«برو آقاي دكتر !برو بشين»
محمود آمد بغل دست من نشست .
پرسيدم جريان چه بود ؟
گفت:«فكر مي كنم گند زدم
يكي از دوستان از پشت يك پس گردني محكم به او زد وگفت:« ....غ مريض خِس خِس سينه داشت كه تو متوجه نشدي! »
محمود آهي كشيد و ما با موج خنده رفتيم.

۱ نظر:

بارون گفت...

خیلی باحال بود!!!!!!!!!!!1