سه‌شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۵

محمود كوزه گر
همدوره اي هاي ما حتما محمود كوزه گر را به ياد دارند.چيزي بود در مايه بهلول .
تا از نزديك به كارهايش دقيق نمي شدي نمي توانستي بفهمي سفيه است يا عاقل.
در اوج بلاهت كارهايي مي كرد كه انگشت به دهن حيران مي مانديم.
شايد بگوييد اگر سفيه بود كه دررشته پزشكي قبول نمي شد.
اما حرفتان بيخود است چون در كشورما هيچ كاري نشد ندارد.وگفته اند خواستن توانستن است.
###
گرماي شرجي رشت وناله هاي زنان پا به زا كه در اتاق دليوري مشغول زايمان بودند حال آدم را حسابي مي گرفت.در دل به رييس گروه زنان فحش مي دادم چون دستور داده بود كه ماانترنهاي پسر حداقل در بيست زايمان حضور داشته باشيم وبرگه حضور را به مهر رزيدنتهاي پر افاده زنان ممهور كنيم.
مي گفتند كه اين دستور از زماني صادر شده كه كميته طرح انطباق طي نامه اي اعلام كرده بهتر است انترنهاي پسر در اتاق زايمان حضور نداشته باشند.
جناب رييس گروه هم كه تحصيل كرده آمريكا بود از روي لجبازي آن دستور كذا را داده بود.
***
از شانس من آن روز زايمانِ زني روستايي به من محول شد.زن نه كه ديوي بود درقالب زن .از آن تيپ آدمها كه يك تنه دوگاو را مي توانست بلند كند. آنقدر هم غذاخورده بود كه با هر بار زور زدن مقدار زيادي مدفوع بيرون مي ريخت.
ماسك صورتم را دوتايي كردم تا محصول جانبي اين تولد ميمون موجب استفراغم نشود.
صحنه اي بود كه حالم را از هرچه زن به هم مي زد.باور كنيد اگر من جاي مسوول كميته طرح انطباق واينجور حرف ها بودم دستور مي دادم كه دانشجويان پسرِ همه رشته ها براي گردش علمي به اتاق زايمان آورده شوند .آن وقت مطمئنا تا چند هفته تمايل جنسي شان كاهش مي يافت.
فرم چاپي شرح حال بيماران را قبلا پر كرده ومشغول اداره زايمان شده بودم كه ناگهان از اتاق ليبر صداي داد وفرياد وفحش هاي جانانه زنانه شنيدم .
دوان دوان به آنجا رفتم.
محمد كوزه گر را در گوشه اي ديدم .زن زائو هم درد زايمان را فراموش كرده وسرپا ايستاده بود و فحش هايي آبدار نثار محمود مي كردو مي خواست محمود را به عقد نكاح شوهرش در آورد.!
جريان را پرسيديم.محمود گفت والله نمي دانم داشتم شرح حال را از روي فرم پر مي كردم كه خانم اعتراض كرد.
از زائو پرسيديم گفت:
مردك آشغال !من دارم شكم چهارم را مي زام .از من مي پرسه خانم شما متاهل هستيد يا مجرد؟
ودوباره شروع كرد به جيغ كشيدن
ماندن جايز نبود چون ممكن بود من را هم از اين نكاح بي نصيب نگذارد.
دوان دوان بيرون آمدم وخبر اين شيرين كاري محمود را تلفني به اطلاع دوستان رساندم.
محمود بود ديگر چه مي شد كرد.

هیچ نظری موجود نیست: